ياد بچگيا به خير ، وقتي شعر مي خوندم : شبا که ما مي خوابيم آقا پليسه بيداره
اون موقع پليس براي من يک قهرمان بود و امروز ، قهرمان بچگي هاي من تبديل به موجود ترسناکي شده که هميشه حس مي کنم يه جايي همين نزديکي در کمينه تا منو با ماشين سبزش ببره ... براي من ديگه ماشين سبز يا آبي اون نشونه امنيت نيست ، نشونه ترسه، نشونه فراره ، نشونه لرزيدن تن تمام هم جنساي منه وقتي از کنارش رد مي شن، نشونه مادريه که خودشو جلوي اونا سپر کرده تا اجازه نده دخترشو با خودشون ببرن
آقاي رادان ، من با وجود تمام اينا دوست دارم ازتون تشکر کنم . تشکر کنم به خاطر اينکه معني مجرم واقعي و مصداق عيني جنايت در جامعه رو به من نشون داديد ....
تا حالا فکر ميکردم جرم يعني آدم کشي ، يعني رشوه خواري ، يعني فساد اقتصادي ، يعني واردات مواد مخدر ، يعني قاچاق آثار تخت جمشيد که رفت و تخته سنگهايي که موند. و دغدغه ذهني من که چرا کسي نيست تا جلوي اين همه جرم و جنايت رو بگيره .
اما امروز به لطف شما ميدونم هيچ کدوم از اينها جرم نيست . جرم يعني 3 سانتيمتر بالا بودن آستين مانتوي من ، جرم يعني رنگ روشن لباس من ، يعني کوتاه بودن شلوار من ، يعني يک تار موي بيرون اومده من و مجرم يعني خودِ خود من ! از شما ممنونم به خاطر اينکه تمام رشوه بگيرها و قاتلان فراري امثال من رو از روي رنگ روسري و لباسشون تشخيص ميديد و از سطح شهر جمع مي کنيد ! .....
آقاي رادان اين بود آرامشي که قولش رو داديد؟ اين بود مفهوم امنيت اجتماعي؟ ! شايد باز هم اشتباه از منه ، شايد اينجا همون بهشت برينه و اينا همون حوري هاي بهشتي هستن که با لباس سبز کنار ماشيناي سبز ميبينمشون و شايد اين منم که هنوز تفاوت بهشت و جهنم رو نميدونم ....
آقاي رادان اگر اينجا بهشت شماس لطفا به من بگيد آدرس جهنم کجاس؟
به قول اون دختر تو جلسه ي آقاي هاشمي رفسنجاني ،لطفا معني اعتماد رو به مـــا برگردونيد....
نوشته شده در 88/03/26ساعت توسط پریســــا |