تبليغاتX
نسيــــــم عشـــــــــق


سلامی دیگر

 

با سلام خدمت دوستان گلم که نظر می دن

در حال حاضر موقتا قالب وبلاگم همینیه که میبینید حالا احتمالا عوضش می کنم

نوشته شده در 86/12/27ساعت توسط پریســــا |


همه ميگن لطافت بارون من ميگم عشق بازي آسمون

دوستانم ازم خواستن  لیریک (متن موزیک های خارجی) هم در وبلاگم بگنجونم نظرتون چیه ؟

اصلا شایدم واسه سال جدید یه تحولی دادم

مثلا قالب وبلاگو عوض کردم . نظرت چیه ؟

******************

من نخواهم که مرا پرواز دهید

 

نجاتم از دست این باز دهید

 

گر ساز شکسته ای در قفس است

 

بردارید و به یاد منش آواز دهید


**************************


زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

 

...

 

زندگی جذبه ی دستی است که می چیند

 

زندگی نوبر انجیل سیاه ٬ در دهان گس تابستان است

 

زندگی تجربه ی شب پبره در تاریکی است

 

زندگی حس عریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

 

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

 

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست

 

خبر رفتن موشک به فضا

 

لمس تنهایی ماه

 

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

 

زندگی شستن یک بشقاب است

 

زندگی یافتن سکه ی دهشاهی (امروزه هزار تومانی است) در جوی خیابان است

 

زندگی مجذور آینه است

 

زندگی گل به توان ابدیت

 

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

 

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست


********************

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده ، چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم . چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد ، چون امروز اطاعتش نكرديم . چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .



نوشته شده در 86/12/27ساعت توسط پریســــا |


شهر ما

وقتی هر گوشه ی این شهر    
پر تزریقی و معتاد
وقتی شاعر سیاست
به مسافر کشی افتاد
وقتی با توم و کشیده
زده تو غرور مردم
وقتی ضجه شکنجه
توی این همه صدا گم
جایی که چرا و اما
غلطی خیلی بزرگه
وقتی کودک خیابون
نصفه شب آدامس به دسته
اونکه مسئول و مدیر
یا خماره، یا که مسته
دختر فراری هر شب
وقتی تو تخته جدیده
روی موهاش حتی رنگ
گل سر رو هم ندیده
وقتی که گلیم تصمیم
قد پای من وما نیست
وقتی حرف، حرف یه فرده
حرف، حرف اجتماع نیست
وقتی مزه تن تو
باب دندون سیاست
جائیکه شعر جدیدت
دردسر ساز میشه واسه ات
از دو تا چشمای آبیت
شعر گفتن خنده داره
توی شهری که غم نون
اشک مرد رو درمیار
ه


**•.¸شعاری برای زیستن¸.•**
 
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه .
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
 و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود
پروازش ده تا پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هرگامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است.
 

نوشته شده در 86/12/22ساعت توسط پریســــا |