تبليغاتX
نسيــــــم عشـــــــــق


Happy Valentine

سلام دوستای خوبم

به به می بینم که ولنتاین نزدیکه و ...
ولنتاینو به همتون تبریک می گم .




آرزوم اینه که همه ی عاشقای دنیا به عشقشون برسن






  

نوشته شده در 86/11/24ساعت توسط پریســــا |


صدای پای عشق

سلام دوستان      

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شکستم
غير تو که دوري از من دل به هيچ کسي نبستم


برتن پيردرخت بيد                            بر شاخه هاي پريشاني اميد

مينويسم دوستت دارم                        از يك شب تنها تاطلوع مرگم

نا كي تحمل خواهي كرد                    اين افسونه مرا همراه با درد

پريشان و خسته قدم ميزنم                   همچون ديوانگان ساز مي زنم

اي ني بنواز شايد صداي تو              وعهد ي ديدار را تازه كند براي تو

شب ها چشمانم صدايت  میکنند               و براي با تو بودن دعا ميكنند

اشكهايم را توشه راهت ميكنم             و به شن هاي بيابان سوگند ميخورم

در اين راه تنها نباشي                       تو هم تا آخر خط موندگار باشي

دست در دست هم راه ميروم            غم هايمان را به جزيراي تبعيد ميكنيم

و شادي ها را با هم تقسيم                  ديگر آن دل شكسته تنها نيستم

خدا حافظ همين حالا تنهايي               من لحظات با تو بودن همه مردن

به پاس بودنت در كنارم                       يك بار ديگر صدايت ميكنم


وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود.



منوچهر آتشی:
مانند حجمی از نور
 از نور سبز و آبی برخاست
و عمق های دور درختان را
 با نور کهربایی آراست
من انتظار او را
 خورشید ها به گور افق برده ام
و آرزوی گمشدگی را
 در جاده و سراب برآورده ام
من در مصاف مرثیه ها اسب گریه را
از دشتهای دور صدا کرده ام
 اینک ز عمق باغ
پاداش سالهای شقاوت
آن سرو نور باران می اید
 در کسوت پری ها
با جامه بلند غبار آسا
 از کوچه های شمشاد آمد
 و در مسیر او
 گل های باز لادن حیرت کردند
 خون من انفجار سعادت را
 تا قلب پر خروشم آورد
و قلب پر خروشم با ضربه تپش
آهنگ پای او را در گوشم آورد
گفتم
ای بخت دیر آمده ای روح سبز باغ
آمد ولی به دیدن من
مثل شکوفه های لادن حیرت کرد
آنگاه
از گردباد شادی من
 بی اعتنا گذشت
 و مثل حجمی از نور
 از نور سرخ و آبی
 لغزید تا کرانه گلگشت




م آزاد:
بی تو خاکسترم
 بی تو ای دوست
 بی تو تنها و خاموش
 مهری افسرده را بسترم
بی تو در آسمان اخترانند
 دیدگان شررخیز دیوان
 بی تو نیلوفران آذرانند
 بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
 بی تو این چشمه سار شب آرام
چشم گریزنده ی آهوانست
 بی تو این دشت سرشار
 دوزخ جاودانست
بی تو مهتاب تنهای دشتم
 بی تو خورشید سرد غروبم
 بی تو نام و بی سرگذشتم
بی تو خاکسترم
 بی تو ای دوست
 بی تو این خانه تاریک و تنهاست
بی تو ای دوست
 خفته بر لب سخنهاست
بی تو خاکسترم
بی تو 
 ای دوست



آنكه مست آمدو دستي به دل ما زد و رفت

،در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت  

 خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد، 

 تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت   




 

نوشته شده در 86/11/22ساعت توسط پریســــا |