آنکه
میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند.

در شکوفایی صد رنگ
بهار
خنده بخت به روی
تو مدام
شهد شادیت به جام
آرزوهات به کام
سینه ات صبح
درخشان امید
خانه ات گرم ز
خورشیدها
دست هایت صدف شادی
ها
تو در آن شهر بهار
آلوده
شادمان باش و ز غم
آسوده
عشق يعني :چون خورشيد،تابيدن بر شب هاي دوست و چون برف
،ذوب شدن بر غم هاي دوست J

در صفحه ي شطرنج زندگيم تمام مهره هايم
مات مهربانيت شد و من با اسب سفيد قلبم به سوي تو
تاختم تا بگويم:شاه دلم دوستت دارم
کليد
قلب ، زندگي و
روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط بايد کليد را بچرخاند
و بگذارد تا با تمامي شور و عشقم او را در بر
گيرم
زندگي
را بي عشق
سپري کن غم بزرگي است . اما اين تقريبا برابر است با غمي که زندگي را ترک کني
بدون اينکه به کسي که عاشقش هستي بگويي که دوستش داريد
عشق
را بشناس تا
شادي را بشناسي . بدون عشق ، شادي وجود ندارد، نمي توانم به تو نشان
بدهم که دوستت
دارم . زمان اين را نشان خواهد داد
هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي
اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم
سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت
زندگي زيباست
زشتيهاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني
است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد
ميخواستم تصوير با تو بودن را نقاشي كنم، ديدم
فاصله بينمان در ورق جا نميشود، كمي نزديكتر بيا
ميخواهم با تو بودن را حس كنم
گر دلي دارم بدان در دست توست ..گر تني
دارم بدان سر مست توست..
گر دلم را بشکني با دست
خود دل نگيرم از تو...چون دل هم ..هم مست توست
قفس
داران سکوتم
را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائي عشق رفتن
پرو بال عبورم
را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم
موج مي زد
ولي رويای دورم را شکستند

صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر
چشمانت نابيناست، خنده هايم در كنار خنده هايت
خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم

مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه، عشق يه
چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه، قلب و دل يه چيزيه
اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه

باباي دوستاي گلـــــم